حکایاتی از عبید زاکانی
مردی حجّاج را گفت که دوش در خواب چنان دیدم که اندر بهشتی. حجّاج گفت: اگر خوابت راست باشد، بیداد در آن جهان بیش از این جهان باشد
زشترویی در آینه به چهرهی خود مینگریست و میگفت سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد، غلامش ایستاده بود و این سخن میشنید. چون از نزد او به در آمد، کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید، گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد. .......
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 10:57 توسط احسان
|
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر و بهبود زندگی انسان باشد .