http://www.up.vatandownload.com/images/ll317btysrk1y98zd01b.jpg

هر کداممان پی بهانه ای گذرمان به اینجا افتاد. هر کداممان برای پیدا کردن چیزی، شاید برای به خاطر آوردن چیزی، برای مرور کردن یادی قدیمی، پایمان را توی این کوچه گذاشتیم.

هر کداممان پی چیزی آمده بودیم؛ پی عشقی ممنوعه شاید! پی هم صحبتی که شاید هیچ وقت ما را نخواهد شناخت، کسی که بشود چند ساعتی را توی تاریکی با او گذراند! شاید دیگر از شناختن هم خسته شده بودیم و پی یک خیابان تاریک می گشتیم، خیابانی که شب به شب هر کدا ممان می آییم و پنجره اتاقمان را باز می کنیم و روی لبه آن می نشینیم شاید آن آشنایی که آن طرف کوچه پنجره دارد هم امشب پی هم صحبتی بگردد .

گاهی هم هیچ حوصله هم را نداریم پرده ضخیم اتاق را کیپ تا کیپ می کشیم . اما همه مان پی چیزی پایمان به این کوچه باز شد گاهی توی شبها ی طولانیش تا صبح خندیدیم گاهی از پشت همین شیشه زار زار گریه کردیم گاهی هم را دل داری دادیم گاهی هم دل هم را بد جور شکستیم! گاهی هم چه دروغهای معصو مانه ای به هم گفتیم! ما ساکنان این کوچه بن بست توی دنیای مجازی خودمان پی چه دلتنگیها کهنه ای که نمی گردیم ! دنیای واقعی ما را چه کسی از ما دزدید! دنیای ما را با خودش به کجا برد